سجاد نیکنام: حکم اعدام فاطمه حقیقت پژوه به جرم قتل شوهر صیغه ای با وجود اینکه با اعتراض گسترده فعالان حقوق بشر روبرو شده بود صبح روز چهارشنبه به اجرا گذاشته شد. جرم این مادر، دفاع از دختر 14 ساله اش در برابر مردیست که در تلاش برای تجاوز به این کودک بی دفاع بوده و براستی چه مدافعی بهتر از مادر برای یک کودک در طبیعت بی رحم؟!
حکم اعدام فاطمه حقیقت پژوه سه سال پیش با درایت رئیس قوه قضائیه متوقف شد اما قضات دیوان عالی کشور این حکم را مجددا تائید کردند! این مادر پیشتر دو بار تا پای چوبه دار پیش رفته اما به دنبال اعتراضهای گسترده فعالان حقوق بشر و با دخالت رئیس قوه قضائیه اجرای حکم به تعویق افتاد. حکم اعدام که در دادگاه بدوی و در دیوان عالی کشور مورد تائید قرار گرفته بود با اعتراض گسترده فعالان حقوق زن و سازمانهای بین المللی حقوق بشر از جمله عفو بین الملل روبرو شد. تلاشهایی هم صورت گرفت تا رضایت خانواده مقتول جلب شود؛ با این وجود، برخی که پیش از این بارها به خواسته های فعالان حقوق بشر پشت کرده بودند، این بار نیز شاید به دلایل پشت پرده، دستورات سنجیده رئیس قوه قضائیه را بی ارزش جلوه دادند تا زنی دیگر قربانی شرایط نابسامان اجتماعی گردد. جالب اینکه این اعدام چند روز پس از روز جهانی خشونت علیه زنان روی داده است و مصادف شده با اعتراضاتی که اخیراً نسبت به برخورد شنیع ماموران فرودگاه امارات با مسافرین ایرانی صورت پذیرفته و تاکنون نیز برخوردی شایسته از سوی مسئولین با این رفتار غیرایرانی اماراتیها صورت نگرفته است. بازتاب اعدامهای اینچنینی در برابر سکوت مضحک در برابر تعرض اماراتیها به مسافرین ایرانی، چه وجهه ای از کشورمان در دنیا جلوه خواهد داد؟

در ادامه سناریویی را که منجر به این قتل شده، به نظاره مینشینیم؛ مادری درمانده از تامین مایحتاج مادی و معنوی خود و بخصوص دخترش، تن به صیغه با مردی میدهد که فقط و فقط به دنبال تامین نیازهای جنسی خویش است. این زن خوب میداند در جامعه ای زندگی میکند که امکانی برای ازدواج طبیعی و مجدد او با مردی که به دنبال تشکیل خانواده است، وجود ندارد؛ چرا که او پیش از این با مردی دیگر هم بستر بوده و فرزندی را نیز از وی به یادگار دارد! البته این مادر پیش از این سعی داشته که جای پدر را نیز برای فرزندش پر کند ولی با همسایگان و آشنایانی رودرروست که دیدی متفاوت با شایعاتی متعدد نسبت به زندگی آن دو دارند. خلاصه فاطمه به خاطر دخترش و شاید خستگی خودش از جامعه ای بی رحم و برای فرار از ننگ زندگی مجردی با دخترش، تن به ننگ صیغه یک مرد میدهد. این مادر خوب میدانست این مرد هرگز پدری دلسوز برای دخترش نخواهد بود ولی او در کمال ناباوری این مرد را در تلاش برای تجاوز به دخترش میبیند و گریه ها و التماسهایش این مرد را از اقدام شیطانی اش باز نمیدارد و در آن لحظه وحشتناک چاره ای جز این نمیبیند که به هر نحو ممکن دخترش را از چنگال این مرد نجات دهد، حتی اگر به قیمت نابودی خودش تمام شود. این مادر بالاخره به دلیل ناتوانی جسمی در باز داشتن این مرد از اقدام وحشیانه اش، ناچار به قتل وی میشود. فاطمه در نهایت پاداش نجات فرزندش را پای چوبه دار دریافت میکند و دخترش را تنها میگذارد تا این سوال را پیش روی جامعه خویش قرار دهد که او چه راه دیگری داشت؟ آیا او باید در آن لحظه به دنبال روشی قانونی برای نجات دخترش بود؟ خانواده های ایرانی پس از این اگر شاهد تعرض به خانواده خود باشند، چه باید کنند؟ اما آینده دختر فاطمه چه میشود؟ فاطمه که رفت، دخترش که قربانی هوسرانی یک مرد شد را فراموش نکنیم.
|